صفى الدين محمد طارمى

237

انيس العارفين ( تحرير منازل السائرين ) ( فارسى )

و الدرجة الثانية : أن لا يتمنّى الحياة إلّا للحقّ ، و لا يشهد من نفسه إلّا أثر النقصان ، و لا يلتفت إلى ترفّيه « 1 » الرخص . يعنى : دوست نمىدارد و آرزو نمىكند آنكه معيشت كند مگر از براى خدمت و عبوديت از براى خداى تعالى وحده . چرا كه او باقى نگذاشته است از براى نفس خود حظّى كه توقّع داشته باشد او را در حيات خودش ؛ و مشاهده نمىكند از نفس خود مگر اثر نقصان و تقصير را در قيام نمودن به حقّ عبوديت . چرا كه او مشاهده نمىكند كمال را مگر از براى حقّ ، و مشاهده نمىكند نقصان را مگر از براى خلق ؛ پس صغير مىشمارد نفس خود را و استعظام مىكند حقّ را ، همچنان‌كه گفته است امير المؤمنين علىّ عليه السّلام : « عظم الخالق عندك يصغّر المخلوق في عينك » . « 2 » پس نمىبينيد از براى نفس خود مگر عجز و قصور ، و مىبيند قوّت و قدرت « 3 » - همه را - از براى خداى تعالى ؛ پس چگونه مىتواند قيام نمودن به حقّ او ؟ و چگونه مىبيند از براى نفس خود اهليت را از براى خدمت به غير حول و قوّت ؟ « و التفات نمىكند به مرفّه نمودن و آسوده كردن او را رخصتها . » چرا كه او باقى نگذاشته است از براى نفس خود حظّى و نه داعيه‌اى كه بخواند او را به مرفّه نمودن و آسوده كردن او مر آن نفس را ؛ پس مرفّه و آسوده نمىكند نفس خود را از خدمت و جدّ ، از جهت التذاذ آن به بذل جهد در طاعت و حفظ عزيمت ؛ پس اخذ نمىكند به رخص . و الدرجة الثالثة : الصدق في معرفة الصدق ؛ فإنّ الصدق لا يستقيم في علم الخصوص إلّا على حرف واحد ، و هو أن يتّفق رضى اللّه « 4 » به عمل العبد أو حاله أو وقته ، و إتيان العبد و قصده ؛ فيكون العبد راضيا مرضيّا ؛ فأعماله إذا مرضيّة و

--> ( 1 ) . اصل : تلافيه . ( 2 ) . نهج البلاغه ، حكمت 129 . ( 3 ) . ك : القدرة و القوّة . ( 4 ) . ك : رضى الحقّ .